تبليغاتX
پزشکی ارومیه ورودی مهر 88
پزشکی ارومیه ورودی مهر 88

به ویلاگ بچه های مهر 88، خوش آمديد!


وبلاگ بچه های پزشکی ورودی مهر 88
ایمیل مدیر : ump881111@gmail.com




صندلی داغ - میرزایی

نوشته شده توسط رهادر تاریخ پنجشنبه هفدهم آذر 1390

 

مهمان عزیز این دوره:

افشین میرزایی







نوشته شده توسط رهادر تاریخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390

امروز رفتم دانشگاه، حراست جلوم گرفته میگه: آقا کجا !؟ میگم: اومدم با استادم کار دارم ! میگه: نمی بینی تابلو رو ، امروز زنونه هست . برو فردا بیا که مردونه هست ! …(خاطرات یک دانشجو در آینده ای نه چندان دور)







نوشته شده توسط رهادر تاریخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
انسانها به جز کودک درون یک عدد خر درون هم دارند که گاهی زمام امور را به دست می گیرد!





نوشته شده توسط رهادر تاریخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390
اَز دَرد های کوچَک اَست

کِه آدَم می نالَد

وَقتی ضَربه سَهمگین باشَد ،

لال می شَوی….







نوشته شده توسط رهادر تاریخ شنبه بیست و چهارم دی 1390
و همه مشغول درس خواندنند ...!!!


یک شب سرد زمستانی دیگر .درمانده از خواندن ABS دکتر داوود رمزی... چه مصیبتی!خداوندا این چه وضعیتی است؟؟؟ آخر پاتولوژی را کجای دلم بگذارم ! آخر درس هم اینقدر سخت؟؟؟!!!

Crazy Rabbit Emoticon

نالان و پریشان که یکهو چشمم به ساعت می افتد .خدا را شکر ! کمی هم استراحت !!!

با هزار امید و آرزو وارد اینترنت میشوم . بلاگفا را باز میکنم . با کلی شور و حال صفحه آخرین نظرات را باز میکنم. گویی دنیا را بر سرم خراب میکنند !

همه غم های دنیا یادم می آید!نظری نیست...و چه سرد است این فرجه...ای خــــــدا....

نمیدانم سرنوشت مرا به کجا خواهد کشانید!!!






تسلیت اربعین حسینی

نوشته شده توسط رهادر تاریخ شنبه بیست و چهارم دی 1390

با روضۀ حسین نفس تازه می کنم

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود ...

حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس كه به جای افكارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بی آبی نامیدند. (دکترشریعتی)






سلام!

نوشته شده توسط رهادر تاریخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390
داشتم از اینجا رد میشدم گفتم یه سلامی عرض کنم!

ســــــلام...







نوشته شده توسط رهادر تاریخ شنبه هفدهم دی 1390

درس خوندن خیلی درد داره...آدم بره معتاد شه خمار شه، درد بکشه ،اما درس نخونه...!!!






داستان اسکندر و محاسبه طول عمر

نوشته شده توسط رهادر تاریخ جمعه شانزدهم دی 1390
روزی از روزها، هنگامی که اسکندر مقدونی در یکی از شهرهای ایران از گورستانی عبور می کرد از دیدن نوشته های روی سنگ قبرها به شدت متعجب شد.پیرمردی را که آنجا بود مخاطب قرار داد و پرسید: "چرا در شهر شما همه مردم در سنین کودکی یا نوجوانی می میرند؟" و در همان حال به سنگ قبرها اشاره کرد که روی آنها نام فرد درگذشته و مدت زندگی او نقش بسته و همه عددها بین یک تا ده بود.

پیرمرد سری تکان داد و گفت: "رسم ما این است که به جای عمر طبیعی افراد، میزانی را که شخص در عمرش گناه نکرده به عنوان عمر واقعی و ارزشمند او حساب می کنیم. هر کسی در آخر عمرش، روزهایی را که مرتکب گناه نشده می شمرد و حساب می کند که چند سال می شود.

اگر بطور مثال جمع همه روزهای بدون گناه دو سال شود، ما روی سنگ قبر او می نویسیم مدت زندگی دو سال."

اسکندر در اندیشه فرو رفت و از پیرمرد سئوال کرد: "اگر اسکندر در شهر شما بمیرد، روی سنگ قبر او چه خواهید نوشت؟"

آن مرد روشن ضمیر پاسخ داد روی سنگ قبر او می نویسیم: «اسکندر، مردی که هرگز زاده نشد!»






نوشته شده توسط رهادر تاریخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
  
 
 
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
  
 
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
  
 
 
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
  
 
 
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
  







نوشته شده توسط رهادر تاریخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390
سه تا زن انگليسي ، فرانسوي و ایرانی با هم قرار ميزارن كه اعتصاب كنن و ديگه كارای خونه رو نكنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از يك هفته نتيجه كارو بهم بگن.

زن فرانسوي گفت:

به شوهرم گفتم كه من ديگه خسته شدم بنابراين نه نظافت منزل، نه آشپزي، نه اتو و نه ... خلاصه از اينجور كارا ديگه بريدم. خودت يه فكري بكن من كه ديگه نيستم يعني بريدم!
... ...
روز بعد خبري نشد ، روز بعدش هم همينطور .

روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست كرده بود و اورد تو رختخواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتي بيدار شدم رفته بود .

زن انگليسي گفت:

من هم مثل فرانسوي همونا را گفتم و رفتم كنار.

روز اول و دوم خبري نشد ولي روز سوم ديدم شوهرم ليست خريد و كاملا تهيه كرده بود ، خونه رو تميز كرد و گفت كاري نداري عزيزم... و رفت.

زن ایرانی گفت :

من هم عين شما همونا رو به شوهرم گفتم

اما روز اول چيزي نديدم

روز دوم هم چيزي نديدم

روز سوم هم چيزي نديدم

شكر خدا روز چهارم يه كمي تونستم با چشم چپم ببينمقهقهه




میزگرد کلاسی : بحران پاتولوژی و علوم پایه، چالش های پیش رو!

نوشته شده توسط عقابدر تاریخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390
سلام. بنا به بررسی اجمالی اوضاع وخیم امتحانات به خصوص پاتولوژی، و به جهت موقعیت استراتژیک این درس 3.5 واحدی، چند تا پیشنهاد دارم که خواهشمندم تا همین فردا پس فردا رو اینا فکر کنین و هر کدوم رو صلاح دونستین اجرا کنیم:

1- 17 ام یه عده باکتری دارن و یه عده گویا سایر دروس مثل اناتومی و .... چطوره 20ام فصول 4 و 7 ( اختلالات همودینامیک و بیماری های ژنتیکی ) رو امتحان بدیم خیالمون بابت اونا راحت بشه؟ در این صورت می شه فصول باقیمانده رو بهتر روشون تمرکز کرد...

2- به اساتید پیشنهاد بدیم حداقل پاتولوژی و حداکثر همه ی دروس این ترم ( تغذیه - انگل - پاتو و ... ) رو از سوالای علوم پایه بدن که هم نمرات بهتری کسب کنیم و هم برای علوم پایه هم این دروس رو دوره کنیم!

3- نظرتون چیه 3 روز بعد اخرین امتحان از 9-10 جلسه مرور فیزیولوژی بگیم دانشکده برامون بذاره؟ همراه با حل تست های سال های اخیر؟

4- در مورد اناتومی چی؟

لطفا سریعتر نظراتتون رو با اسامی حقیقی ( و نه حقوقی ) ارسال کنید به خصوص اگه با بند یک موافقید بگید که بچه ها بتونن رو اونا تمرکز کنن فعلا.

یا حق






مطالب پیشین



Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by ump-88
Design By : wWw.Theme-Designer.Com

***